علي بن حامد الكوفي
61
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
و حصار را لازم گرفت ، و اسباب ما يحتاج حصار چنانچه غله و كاه و هيزم تفكر فرمود « 1 » ، و ذخيره ساخت ، و عدّة و آلة حرب از اسلحه و غير آن مهيّا كرد ، و مستعدّ و مترصد باستاد « 2 » . نبشته « 3 » فرستادن داهر بدهرسيّه « 4 » پس جانب دهرسيه « 4 » مكتوبى در قلم آورد بتعظيم و تقديم ، و اقرار بعبوديت او دران مكتوب درج كرد ، و بجهة كار مايين « 5 » ذكر فرموده بود كه اگر چه مايين « 5 » را نسبت به پدر ما بود فامّا او از دختر جتّان بود ، كه اصل ايشان مخالف و مجرم باشند خصوصا بر زنان جتّ . چون بحقيقت باز شوى ، اعتقاد و اعتماد را نشايند و از امانت و صيانت دور باشند . و « 6 » مثل هند « 7 » معروفست كه « هر كه پاى گوسفند گرفت بدوشيد ، و هر كه دست زن جتّ گرفت بر وى شد « 8 » » . و چون مزاج اجنبى دارد « 9 » نكاح او مباح بود « 10 » ، ازين نصيحت بگذر . و اگر ترا در اين معنى ميلى و شكى باشد ، من سوگند هاء مغلظه در ميان آرم ، و عهدى وثيق كنم كه به همه احوال مامور تو باشم ، و من بمحلّ عاملى از عمّال توام « 11 » در حصار ارور ، و با تو مخالفت ندارم ، و منازعة نكنم ، و السّلام « 12 » . رفتن دهرسيه « 13 » بارور تا داهر را بدست آرد پس چون نبشته « 3 » داهر به برادر او « 14 » دهرسيّه « 13 » رسيد ( f 33 a ) و معلوم كرد كه داهر از آمدن ابا نمود ، و آن طلسم بر خود خوش كرد ، و نصيحت برادر دامنگير او نيامد ، بفرمود تا استعداد زاد و راحله بساختند ، و بر
--> ( 1 ) پ : و غيره بفكر فرمود ( 2 ) ب س ك : استاد ( 3 ) ب س : نوشته ( 4 ) ب ح : دهرسين ؛ س : داهرسيه ( 5 ) ب س : بائى ؛ پ : مائى ( 6 ) م : دو ( 7 ) ب : جتان ( 8 ) م : شود ( 9 ) پ : بود ( 10 ) پ : شود ( 11 ) ب : تو باشم ؛ پ : توايم ؛ م : هستم ( 12 ) م افزايد : بتعظيم ( 13 ) ب س : داهرسيه ( 14 ) پ ندارد : برادر او